محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6358
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« خدايتان باقى بدارد و حفظ كند و نعمت خويش را بر شما كامل كند . نامهء شما را فهم كرديم ، شما برادران ماييد و عموزادگان ما و ما چنان مىكنيم كه شما خوش داريد ، انشاء الله . امير مؤمنان ، كه خدايش عزيز بدار ، در بارهء همه چيزها كه خواسته بوديد دستور داد و دستخطهاى آن را به نزد شما فرستاد . آنچه در بارهء صالح وابستهء امير مؤمنان و ديگر شدن ما نسبت به وى آورده بوديد ، وى برادر ماست و عمو زاده و از اين ، قصدى كه ناخوشايند شما باشد نداريم . اگر به شما وعده داده كه مقررى ششماهه تان دهد ، ما رقعه ها به امير مؤمنان دادهايم و از او چنان خواستهايم كه شما خواسته بوديد . اينكه گفته بوديد به امير مؤمنان اعتراض نكنيم و كار را به دو سپاريم ما شنوا و مطيع امير مؤمنانيم و كارها به دست خداست . وى مولاى ماست و ما بندگان وييم و در بارهء چيزى به او اعتراض نمىكنيم . اينكه گفته بوديد براى امير مؤمنان بدى مىخواهيم ، هر كه چنين خواهد خداى ، بدى را بر او بگرداند و در دنيا و آخرت خوارش كند . خدايتان باقى بدارد و حفظ كند و نعمت خويش را بر شما كامل كند . » وقتى نامه ها را بر آنها خواندند ، به ابو القاسم گفتند : « اينك شب رسيده ، امشب در كار خويش بنگريم و صبحگاهان بياييم و راى خويش را با تو بگوييم . » آنگاه جدا شدند و ابو القاسم سوى امير مؤمنان رفت . ( 450 صبحگاه روز جمعه آخر نخستين ساعت روز ، موسى بن بغا از خانهء امير مؤمنان برنشست ، مردم نيز با وى برنشستند كه به مقدار هزار و پانصد كس بودند ، برفت تا از در حير كه مجاور ناحيهء قطايع جوسق و كرخ است درآمد و آنجا اردو زد . ابو القاسم برادر مهتدى برون شد - كرخى نيز با وى بود - و سوى قوم رفت كه نزديك پانصد سوار و سيصد پياده بودند . ابو القاسم شبانگاه كه مىرفته بود دستخطها با وى بوده بود ، چون ميان آنها رسيد نامه اى درآورد از مهتدى كه نسخهء آن همانند نامه اى بود كه دستخطها جزو آن بوده بود و چون نامه را بخواند فغان